تبلیغات

 

حیدریه کرمانشاه - اسوه بصیرت و غیرت برای جوانان حزب اللهی و طلاب انقلابی+گفتار مفصل مقام معظم رهبری

حیدریه کرمانشاه

شهید سید مجتبی نواب صفوی :هرکس آماده شهادت است با ما همراه شود.


او اسوه بصیرت و غیرت دینی برای جوانان حزب اللهی و طلبه های متعهد طالب حق است/ او بیشترین تاثیر را در جوانی بر مقام معظم رهبری داشت/ او فریادی خروشان بود که هرگز خاموش نمی شود و اما نواب چگونه به این توفیقات بزرگ الهی نائل شد و به مقام والای (فدایی اسلام) رسید؟

27  دی ماه  هر سا ل یاد آور سالروز شهادت طلبه شهیدی است بنام سید مجتبی میر لوحی مشهور به نواب صفوی . او همچون مادر مطهرة شهیده اش حضرت زهراء (( سلام الله علیها )) عُمری کوتاه و پر برکت داشت و در اقتداء به مادر مکرمه اش برای اسلام عزیز بر صورت خویش سیلی هایی را متحمل شد و پهلویش با گلوله های کینه و بغض از اسلام خرد شد...

                      دست‌نوشته رهبر معظم انقلاب در تجلیل از شهید نواب صفوی:

مقام معظم رهبری:  من محو نواب شده بودم . خودم را از لابلای جمعیت به نزدیكش رسانده و جلوی نواب نشسته بودم . تمام وجودم مجذوب این مرد بود و به سخنانش گوش می دادم و او هم بنا كرد به شاه و به دستگاههای انگلیس و اینها بدگویی كردن . اساس سخنانش این بود كه اسلام باید زنده شود . اسلام باید حكومت كند واین كسانی كه در راس كار هستند اینها دروغ می گویند . اینها مسلمان نیستند و من برای اولین بار این حرفها را از نواب صفوی شنیدم و آنچنان این حرفها درون من نفوذ كرد و جای گرفت كه احساس می كردم دلم می خواهد همیشه با نواب باشم . این احساس را واقعا داشتم كه دوست دارم همیشه با او باشم...

او در سال 1303 در خانواده ای روحانی در جنوب شهر تهران متولد و در سال 1334 در سن سی و یک سالگی در سوم جمادی الثانی 1375 هجری قمری همزمان با سالروز شهادت مادرش حضرت زهراء (س) بدرجه رفیع شهادت نائل آمد .

 مقام معظم رهبری در وصف عظمت شهید نواب می فرمایند : (( اولین جرقه های انگیزش انقلاب اسلامی بوسیله نواب در من بوجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد )) .

در بخش دیگری از سخنانشان می فرمایند : وقتی نواب وارد مدرسه علمیه سلیمان خان (مشهد) شدند تابستان بود هوا گرم ، ایشان شروع کردند به سخنرانی ، سخنرانی نواب یک سخنرانی معمولی نبود بلند میشد و می ایستاد و با شعار کوبنده شروع به صحبت میکرد من محو نواب شده بودم ، خودم را از لابلای جمعیت به نزدیکیش رسانده بودم و جلوی نواب نشسته بودم تمام وجودم مجذوب این مرد بود آنچنان حرفهای نواب در من نفوذ کرد و جای گرفت که احساس می کردم دلم می خواهد همیشه با نواب باشم ..خیلی مرد عجیبی بود یک پارچه حرارت بود یک تکه آتش بود.

 

و اما نواب دارای چه ویژگیهایی بود که او را اینچنین اسوه نمود ؟

شخصیت نواب صفوی در حوزه های مختلف فردی و اجتماعی دارای ویژگیهای فراوانی است که مجال شرح و بسط همه آن وجود ندارد لکن اهم آن را می توان در این موارد خلاصه نمود :

1- تشخیص تکلیف یا همان بصیرت داشتن و یا بعبارت ساده تر فهم درست مسائل را پیدا کردن . در شرایطی که هجمه به اساس دین مقدس اسلام توسط قلم بدستان مزدور مورد حمایت رژیم فاسد پهلوی صورت می پذیرفت بسیاری با ظاهر دینی و حتی مُلبس به لباس دین نیز بودند که به دلیل فقدان بصیرت و فهم مسائل از کنار آن به آسانی می گذشتند ولی نواب اینگونه نبود .

حضرت امام (ره) که سر آمد  اهل  بصیرت  بود در همان دوران ،اولین بیانیه مبارزاتی خویش را صادر می فرمایند تا به همگان بصیرت و تشخیص تکلیف بدهند .  ایشان  برابر مندرجات جلد  اول صحیفه نور ص 21 در مورخه 15 اردیبهشت سال 1323 هجری شمسی همزمان با آغاز مبارزه فدائیان اسلام با صدور بیانیه ای خطاب به علماء و ملت ایران می فرمایند : اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید فرداست که مشتی هرزه گر شهوتران بر شما چیره شوند و تمام آئین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند . امروز شماها در پیشگاه خدای عالم چه عذری دارید ؟ 

همه دیدید کتابهای یک نفر تبریزیی بی سرو پا ( احمد کسروی نویسنده کتاب ضد دینی ) را که تمام آئین شما ها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق (ع)  و امام غایب (روحی له الفداء) آن همه جسارتها کرد و هیچ کلمه از شماها صادرنشد، امروز چه عذری در محکمه خدا دارید ؟ این چه ضعف و بیچارگی است که شماها را فرا گرفته است؟...

2- احساس تکلیف نمودن ، احساس تعهد نمودن و بی تفاوت از کنار مسائل نگذشتن ویژگی دیگر شهید نواب بود .

خیلی از افراد هستند تا مرحله تشخیص تکلیف و درک فهم مسائل و بصیرت یافتن تلاش می نمایند اما در مقابل آنچه که دریافتند احساس تعهد و تکلیف نمی کنند .

شهید نواب صفوی تشخیص تکلیف یا همان بصیرت پیدا نمودن را مقدمه احساس تکلیف و تعهد داشتن می دید و در احوالات ایشان هست وقتی جسارتهای کسروی فاسد را ملاحظه نمود فرمود : چگونه یک فرد مسلمان زنده باشد و به ساحت اولیاء دین جسارت شود .

3- انجام تکلیف یا به عبارت دیگر به میدان عمل وارد شدن از دیگر ویژگیهای شهید نواب صفوی بود ، در طول تاریخ بسیاری بودند تا مرحله تشخیص تکلیف و احساس تکلیف پیش رفته اند اما به انجام آن اهتمام نورزیده اند .

قرآن کریم به ما آموخته است که هر جا از ایمان  سخن به میان آورده آنرا درکنار ( عمل صالح) قرار داده چه بسا ایمان تنها کافی نیست بلکه باید عمل کرد .

شهید نواب آئینه تمام نمای عمل به تکلیف الهی بود او هرگز درس و بحث را توجیهی برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت ها ی مهم قرار نمی داد.

در خاطرات وی آمده : زمانیکه به نجف اشرف رسیدم و آن محیط را دیدم احساس من همچون ماهی بود که از آکواریوم به اقیانوس راه پیدا کرده بود و با خود گفتم تا آخر عمر از اینجا جدا نمی شوم ولی وقتی علماء بزرگ دین را دیدم که میگویند((یک نفر نیست در ایران جلوی این مردک ضد دین (احمد کسروی) بایستد واو را ادب کند ، احساس کردم تکلیف من هجرت است برای اسلام ،و تصمیم به هجرت گرفتم و راهی ایران شدم .

شهید نواب:  زمانیکه چنین تصمیمی را گرفتم و هجرت نمودم شبی در خواب جدم حضرت سید الشهداء (ع) را دیدم که بازوبندی به بازویم بست که روی آن نوشته شده بود (( فدائیان اسلام)) واولین اعلامیه ای که صادر کردم را بنام فدائیان اسلام منتشر نمودم، من آنروز خودم تک وتنها بودم بعد کم کم برادران علاقه مند ومتدین انقلابی همکاری کردند ...







 

               

               گفتار مفصل مقام معظم رهبری درباره شهید نواب:

در ادامه بیانات مفصل رهبرمعظم انقلاب كه در گفتگویی درباره شخصیت این شهید بزرگوار در سال 63 ایراد شدهرا می خوانید:

چنانچه حضرتعالى مستحضرید اولین مبارزه‌ى مرحوم نواب صفوى پیش از آنكه جنبه‌ى سیاسى، نظامى داشته باشد جنبه‌ى فرهنگى داشت، به این معنى كه ایشان اولین مبارزه را با افكار كسروى شروع كرد، حالا از نظر حضرتعالى تأثیر این حركت در جامعه‌ى آن روز مخصوصاً در میان روشنفكران و علماء چگونه بود؟

پاسخ: البته كارى كه ایشان در مقابل كسروى انجام دادند یك كار فرهنگى فقط نبود، اتفاقاً كار سیاسى، نظامى، فرهنگى بود. نظامى بود براى اینكه خب كسروى را مضروب كرد و بعد هم یكى از یاران ایشان كسروى را كشت یعنى دو مرتبه از طرف نواب، كسروى مورد حركت باصطلاح نظامى قرار گرفت. یكبار به وسیله‌ى خود ایشان كه با كارد حمله كرد، یكبار هم به وسیله‌ى مرحوم امامى، سید حسین امامى، كه با اسلحه زد و كسروى را عملاً نابود كرد. كار سیاسى هم بود، همانطور كه قبلاً هم گفتم، اصلاً ماهیت حركت ضد دینى كه كسروى هم یك تئوریسینها و طراحانش بود یك ماهیت سیاسى بود، هیچكس نمى‌تواند بگوید كسروى یك عنصر غیر سیاسى بوده، مگر كسى مى‌تواند چنین چیزى را بگوید؟ خود كسروى یك عنصرى بود كه اصلاً حركتش از آغاز، در مشروطیت و بعد از مشروطیت، تا آن روزى كه كشته شد یك حركت سیاسى بود و یكى از چهره‌هاى سیاسى ایران بود. پس مبارزه‌ى با كسروى فقط مبارزه‌ى با افكار ضد مذهبى او نیست، زیرا كه همان افكار ضد مذهبى هم یك حركت سیاسى بود و یك ریشه و منشأ سیاسى داشت. بنابراین كار مرحوم نواب به اعتقاد من كار مذهبى فقط نبود، كار مذهبى، سیاسى بود و به همین شكل هم منعكس شد. البته در اینكه تأثیرش در روشنفكرهاى آن روز چگونه بود من مى‌خواهم بگویم آن زمان كه خب من نبودم، یعنى در صحنه نبودم و سن آن زمان هم اجازه نمى‌دهد كه از نزدیك آن زمان را درك كرده باشم، آن طور كه من بعدها فهمیدم دستگاه هم تبلیغات زیادى كرده بود. روشنفكرهاى آن روز هم با دین و مسائل دینى و هر جلوه‌ى دینى به شدت بد بودند، آن زمان هنوز تفكر قرن نوزدهمى اروپا كه معمولاً ما یك پنجاه سالى، صد سالى، شصت سالى بعد از اروپا همیشه روشنفكرهاى ما حركت مى‌كردند، آن روز هنوز در كشور ما در اواسط قرن بیستم، تفكر قرن نوزدهمى اروپا رایج بود، تفكر ضد دینى، دین را مسخره دانستن، هر چیز دینى را بدون هیچ دلیلى محكوم كردن رایج بود. در دوران بعد از رفتن پهلوى حتى در كشور ما ادامه داشت، لذا هر چیزى كه رنگ و بوى دین داشت، از نظر روشنفكرهاى آن روز بدون هیچ استدلالى مطرود بود و نواب كسى بود كه حركتش صددرصد نشان داده مى‌شد كه صبغه و انگیزه‌ى دینى دارد. لذا بود كه آنها قاعدتاً آن را نمى‌پسندیدند. در نوشته‌جاتى هم كه آن وقت روز، بعضى از روزنامه‌ها و همچنین محافل روشنفكرى آن روز برخوردى كه با این قضیه كردند نشان داد كه هیچ قبول ندارند مرحوم نواب را، تا مدتها كار را به جایى رسانده بودند و وضع تبلیغات علیه نواب را جورى حاد كرده بودند حتى گروههاى سیاسى غیرمذهبى، كه افراد مؤمن هم خیلى دوست نمى‌داشتند كه منتسب بشوند به جریان نواب، براى خاطر اینكه گفته مى‌شد آنها تروریستند و تروریسم غیر از یك حركت سیاسى سازمان یافته است و یك حالت پرهیز، پرهیز طبیعى را به زیان نواب و جریان فدائیان اسلام در خیلى‌ها بوجود آورده بودند تا سالها بعد. لذاست كه من تصورم این است كه كار مرحوم نواب از نظر روشنفكرهاى آن روز كار مطلوب و خوبى به حساب نیامد و تفسیر خوبى رویش گذاشته نشد. 

دست‌نوشته‌ای از رهبر انقلاب را كه در تجلیل از این شهید بزرگوار نگاشته شده است
دست‌نوشته‌ای از رهبر انقلاب كه در تجلیل از این شهید بزرگوار نگاشته شده است 

بفرمایید تأثیر مبارزه‌ى فدائیان اسلام بخصوص در فاصله‌ى سالهاى ۱۳۲۴،۲۵ تا سال ۱۳۳۴ كه در روز ۲۷ دى همراه با یارانش مرحوم نواب به شهادت مى‌رسد، در جریانهاى سیاسى داخلى و نیز در فعل و انفعالات سیاسى استكبار جهانى چگونه بود؟

پاسخ: یكى از چیزهایى كه در تاریخ معاصر ما متأسفانه به كلى به دست فراموشى سپرده شده همین است كه تأثیر جریان نواب و حضور نواب را در روى كار آمدن حكومت ملى دكتر مصدق ندیده گرفته. این را بدانید كه اگر مرحوم نواب بود و تلاشهاى آنها نبود و ارعابى كه آنها در محیط جو هیأت حاكمه بوجود آورده بودند یعنى دستگاه سلطنت، نبود ممكن نبود كه به آن شكل بتوانند حكومت را بدهند به مصدق، دكتر مصدق در اوایل كارش به طور آشكار متكى بود به گروه فدائیان اسلام و مرحوم كاشانى این را آشكارا هم مى‌كرد البته آنها طرفدار مصدق به عنوان مصدق نبودند طرفدار آن چیزى بودند كه تركیب مصدق كاشانى آن را ارائه مى‌داد یعنى یك حكومت ضد استبدادى و ضد سلطنتى دینى، این بود دیگر، تركیب كاشانى و مصدق اینجورى بود، البته این ضدها باز هم مصداق داشت، ضد سلطنتى، ضد استبدادى، ضد انگلیسى، این خصوصیت آن چیزى بود كه از مجموعه‌ى مصدق و كاشانى بوجود مى‌آمد و منعكس مى‌شد در خارج. مرحوم كاشانى كه خب مظهر این حركت محسوب مى‌شد یعنى مظهر مردمى و دینى این حركت محسوب مى‌شد و الا مصدق را كه عامه‌ى مردم نمى‌شناختند، به فدائیان و شخص نواب خیلى التفاط داشت مرحوم كاشانى، بعد از جریان ترور رزم‌آرا روزنامه‌ها یك عكسى را منتشر كردند كه مرحوم كاشانى دستش را گذاشته روى سر مرحوم طهماسبى كه قاتل رزم‌آرا بود و با همان لحن مخصوص خودش مثلاً مى‌گوید بى سوات، نمى‌دانم، یك چیزى، یك جمله‌اى محبت آمیزى، كلمه‌ى بى سوات را مرحوم آیت‌الله كاشانى زیاد تكرار مى‌كرد در مقام شوخى و مزاح با افرادى كه با آنها مخاطبش بودند، نشنیدید این را؟ ... بى سوات ... بله بى سوات با«ت»، این نشان دهنده‌ى آن حالت طیبت مرحوم آقاى كاشانى بود یعنى نشان مى‌داد كه این جوانى كه حالا دست هم روى سرش گذاشته و با محبت دارد بهش حرف مى‌زند و شوخى هم مى‌كند بهش مى‌گوید بى سوات، این مورد توجهش است پس بنابراین از زدن رزم آرا مرحوم كاشانى استقبال مى‌كند، این هم كه قاتل رزم‌آرا است. یك چنین حمایتهاى صریح و علنى را آدم آنوقت مشاهده مى‌كرد معلوم بود كه فدائیان اسلام زیر بال مرحوم آیت‌الله كاشانى قرار دارند و او از آنها كاملاً حمایت مى‌كند و اینها هم بى دریغ به نفع حكومت مصدق و به نفع همان جهت گیرى‌اى كه مجموعه‌ى مصدق و كاشانى گفتم بوجود مى‌آورد تلاش مى‌كردند و حركت مى‌كردند و در حقیقت جریان نهضت ملى نوك تیز مسلحش فدائیان اسلام بودند تا وقتیكه بین اینها و مصدق اختلاف افتاد، كه آن اختلافات تاریخچه‌ى مفصلى دارد و بعد دیگر به كلى بین اینها دشمنى و نقار برقرار شد ، تا اینكه حتى منتهى شد به زدن فاطمى كه فاطمى را كه جزو یاران نزدیك دكتر مصدق بود، فدائیان اسلامى زدند ترور كردند، به قصد كشتن البته، كه خب منتهى او جان به در برد تا بعد دستگاه رژیم سلطنت او را كشتند ... 
این بیانى كه كردم همان بود، در حقیقت بیان مصداقى از همین فعل و انفعالات بود. یعنى شما ببینید از سال ۲۹ تا ۳۲ یعنى از سال ملى شدن صنعت نفت تا سقوط دكتر مصدق، این سه سالى كه بر كشور ما سه سال و خرده‌اى كه گذشت مى‌دانید یكى از آن دوره‌هاى فوق‌العاده حساس كشور ماست. از لحاظ ارتباط با سیاستهاى خارجى، این دوران دورانى است كه سلطه‌ى قدیمى انگلیسى یك ضربت محكم بهش مى‌خورد و خاطرات حكومت ملى، حكومت مردم و حضور مردم كه سالیان درازى بود به كلى از ذهنها شسته و زدوده شده بود باز در ذهنها زنده مى‌شود، مردم ما مردم حضور در كوچه و بازارند دیگر، در مشروطیت و در همه‌ى قضایا مردم همیشه توى صحنه‌ها حضور داشتند، آمدند، رفتند، اقدام كردند، خواستند، عمل كردند، یك چیز عجیبى است اصلاً تاریخچه‌ى حضور مردم ما در صحنه، جزو تاریخچه‌هاى استثنایى است. روى این هم كسى كار نكرده، اگر مقایسه كنید مردم ما را با ملتهاى دیگر از لحاظ تعیین كنندگى مواقف حساس، خواهید دید كه ملت ما از آن ملتهاى جالبند از این جهت، خب در دوران رضاخانى به كل، اصلاً خشكیده بود این روح، تمام شده بود دیگر اصلاً مردم هیچ كاره‌ى محض شده بودند به خاطر آن استبداد، بعد از دوران رضاخان هم مسئله‌اى نبود كه مردم را به میدان آزمایش بكشاند و در صحنه‌ها حاضر كند. دوران مصدق یعنى دوران حكومت مصدق و از ۲۹ تا ۳۲، به این تعبیر، جزو دورانهایى بود كه از این جهت خیلى حساس بود، ضربه‌ى به حكومت انگلیس، باز یافتن احساسات مردمى بوسیله‌ى خود مردم، و یك نگاه تند به سلطه گران و به خارجیانى كه در كار ایران دخالت مى‌كنند، بعد تهدید كردن مقام سلطنتى كه مردم از آن آنقدر نفرت داشتند اینها یك حوادث عجیبى است دیگر، یعنى جزو مقاطع كم نظیر تاریخ ماست، در این مقطع نقش فدائیان اسلام نقش به طور كامل مؤثرى بود یعنى در روى كار آوردن آن دولت در حمایت مرحوم كاشانى، پس طبعاً در قضیه‌ى خلع ید از انگلیسها، در قضیه‌ى نفت و در بقیه‌ى مسائل. پس مى‌بینید كه این دوران ده ساله‌ى عمر سیاسى و مبارزاتى مرحوم نواب یكى از مهمترین نشانه‌ها و آثارش حضور فعال و تأثیر فراوان در برهه‌ى سه چهار ساله‌ى بین ۲۹ تا ۳۲ است كه از برهه‌هاى تاریخى كشور هم هست. 

یك سؤالى الان به ذهن من خطور كرد خواستم آن را هم از حضرتعالى سؤال بكنم. سؤالم این بود كه ایشان اندیشه‌اش و شخصیتش در حركت اخوان‌المسلمین و ساختار فكرى اخوان‌المسلمین تا چه میزان بود، با توجه به سفرهایى كه به منطقه كردند؟
ایشان تحت تأثیر اخوان‌المسلمین بود یعنى حسن البناء روى ایشان اثر گذاشته بود و ایشان به نوبه‌ى خودش روى دیگران اثر گذاشته بود. یكى از رهبران معروف سازمان آزادیبخش فلسطین به من گفتش كه من در مصر، در آن سفرى كه نواب صفوى مصر آمده بود، مشغول درس خواندن بودم رشته‌ى مهندسى داشتم درس مى‌خواندم و داشتم درس مى‌خواندم كه مهندس بشوم و مشغول كارهایم بشوم، این آمد گفتش كه تو دارى درس مى‌خوانى اینجا؟ برو فلسطین بجنگ، گفت من یكهو منقلب شدم به یك عده‌اى از جوانها در مصر سخنرانیهایى ایشان كرده بود دیگر و گفته بود برو به جنگ، اینجا آمدى مشغول درس خواندنى؟ و همان شخص بلند شد آمد در فلسطین و خب این آمدنها بود كه اصلاً مسئله‌ى فلسطین را جور دیگرى كرد. خیلى مرد قوى‌اى بود مرحوم نواب، من شنیدم یك وقتى رفته بود اردن گوش ملك حسین را گرفته بود گفته بود پسر عموجان این انگلیسها خیلى خطرناكند، آخر سید است، ملك حسین یعنى سید است، آره گفته بود انگلیسها خیلى خطرناكند پسرعموجان، آدم اینجورى‌اى بود گوش ملك حسین را مى‌گرفت فشار مى‌داد...

حدیث
  • آخرین پستها


/