تبلیغات

 

حیدریه کرمانشاه - گزارش مراسم حیدریه(3)- ناگفته های تنها فرزند شهید جعفری

حیدریه کرمانشاه

luux3b036g4c50qet0vz.jpg

...یک نمونه موضعگیری شفاف شهید جعفری برعلیه منتظری و دفتر او (باند مهدی هاشمی) در سالهای 57 و 58 بود و این در حالی است که منتظری به عنوان یک عالم بزرگ و ولایتی کشور در غایت وجاهت و اعتبار بود و بسیاری از دوستان این گونه مواضع را تحمل نمی کردند و او را به تندروی متهم می نمودند... / نمونه دیگر موضعگیری پیشتازانه او درباره مجاهدین انقلاب اسلامی بود و این در حالی است که نیروهای مجاهدین در سپاه قدرت داشتند.../  کمیته مردمی شهید جعفری به قدری فعال و قوی شد که حتی به کمک مبارزین و علمای تهران رفتند.../ به شهادت مرحوم ایة الله لاهوتی تاریخ تأسیس سپاه به جهت فعالیت پیشتازانه شهید جعفری تغییر کرد...

 

شهید جعفری از همان زمان(آذر 1357)، شهر را به چهارده منطقه تقسیم کرد و مسئولیت امنیت هر منطقه را به عهده عده ای از یارانش گذاشت و این چهارده قسمت در حقیقت کمیته های مردمی بود که به صورت خودجوش ، به تأمین امنیت شهر پرداختند و به فرموده مقام معظم رهبری نیاز زمان را به موقع تشخیص دادند.

 

این کمیته مردمی شهید جعفری به قدری فعال و قوی شد که حتی به کمک مبارزین و علمای تهران رفتند. مجموعه ای از فعالان مبارزه کرماشاه با مدیریت شهید جعفری به مسجد قبای تهران رفته و در خدمت شهید دکتر مفتح، کمیته مسجد قبای تهران را تشکیل دادند به طوری که معروف بوده، کمیته مسجد قبا، دست بچه های کرمانشاه است.

 البته این کمیته مسجد قبا غیر از کمیته ای بود که در بهارستان و با محوریت آیة الله مهدوی کنی تشکیل شد. خلاصه این هم پشتازی شهید در تأسیس کیمته انقلاب بود لکن بلافاصله پس از پیروزی انقلاب و گسترده تر شدن ابعاد مبارزه و فعالیتها، شهید بلافاصله کمیته را به دیگران واگذار کرد و دیگر نگفت چون این کمیته را من تأسیس کردم، باید در رأس آن بمانم بلکه به فعالیت در بخشهای دیگر و تأسیس سپاه و... پرداخت و همانطور که حاج اقای اشک تلخ اشاره کردند چند مجموعه در خورین و چغانرگس و... بنیان گذاشت و انجا به دور از چشم ساواک (قبل از بهمن 57) آموزشهای نظامی ترتیب داد. اینجا جا داره یاد کنم از شهید علی داد همتی( از نیروهای متعهد ارتش که بعدها درجه سرلشگری گرفت) و از دوستان شهید جعفری که آنجا آموزش نظامی می داد.

این مجموعه های خورین و... هسته های اصلی سپاه بود. نکته جالب دیگری درباره تأسیس سپاه وجود دارد و ان اینکه زیر آرم سپاه تاریخ تأسیس 1357 معین شده، در حالی که فرمان حضرت امام (ره) برای تأسیس سپاه، مدتها بعد از سال 57 و روز دوم اردیبهشت 1358 است.

علت این امر، استناد و شهادت مرحوم ایة الله لاهوتی نزد حضرت امام(ع) بود که با اشاره به فعالیتهای شهید جعفری از سال 57 بعنوان سپاه پاسداران، از حضرت امام(ره) اذن می گیرند که تاریخ تأسیس را 1357 تعیین نمایند و ایشان می پذیرد لذا تاریخ تأسیس سپاه کل کشور بر اساس تلاشهای پیشتازانه شهید جعفری تغییر کرد.

   انتخاب اردوگاه خضرزنده توسط شهید جعفری و یارانش نیز... «بقیه متن در ادامه مطلب»

انتخاب اردوگاه خضرزنده توسط شهید جعفری و یارانش نیز  به صورت اتفاقی نبود بلکه به تشخیص آنها از نیاز زمان باز می گشت. این انتخاب بر مبنای پیش بینی خطر بزرگی بود که از ناحیه ضدانقلاب کردستان و در سمت شمال استان کرمانشاه پیش بینی نمودند و بر این اساس شهید جعفری، اردوگاه مرکزی نیروهایش را در این نقطه جغرافیایی استان (شمال) قرار داد تا سدی در برابر خطر ضدانقلاب از سمت کردستان باشد.  

عجیب است، آن شهید در سخنرانیهایش خطر سقوط پادگان مهاباد را از مدتها قبل هشدار داد که این پیش بینی تحقق یافت و در 27 بهمن 57 ابتدا این پادگان سقوط کرد و عمده تجهیزاتی که دست کومله و دمکرات افتاد از همین پادگان مهاباد بود و لذا شهید در آن سخنرانی قبل از اعزام یارانش به سنندج صریحا می گوید: پادگان مهاباد در حد یک تیپ بود که سقوطش اینقدر به ضدانقلاب کمک کرد اما اگر پادگان سنندج که لشگری زرهی است به دست ضدانقلاب بیفتد، کردستان را از ایران جدا خواهند کرد.

برای بنده شگفت انگیز بود گویی که رهبر معظم انقلاب از متن سخنرانی شهید نیز مطلع بود و لذا در فرمایشاتشان صریحا فرمودند: «فهمیدند كه معناى این دفاع چیست؛ تسلط ضد انقلاب بر یك پادگان نظامى، معنایش چیست. این زود فهمیدن، بوقت فهمیدن، بهنگام عمل كردن و پاسخ به نیاز دادن، آن نقطه‌ى برجسته‌اى است كه نباید مغفول بماند» و این تنها نمونه ای از درک زودهنگام و بابصیرت ان شهید از رخدادهای پیرامونش بود.

 درک زودهنگام شهید جعفری فقط منحصر در مسائل نظامی نبود بلکه بیش از امور نظامی دارای بصیرت و درک زودهنگام، مسائل سیاسی و اجتماعی بودند.

در آغاز سخن عرض کردم که عده ای به خاطر دافعه های سید سعید و ایستادگی قاطعش در راه حق، با او دشمنند و خوش ندارند که نام و راهش جلوه گر شود. هرچند مخالفت های برخی افراد نیز از روی تعمد نیست و بدان جهت است که رفتارها و دیدگاه او را درک نمی کردند.

در حدیث موثقی که در اصول کافی نقل شده می فرماید: «و الله لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله و لقد اخا رسول الله صلی الله علیه و آله بینهما فما ظنکم بسائر الخلق ؟ » یعنی سوگند به خدا که اگر ابوذر می دانست که در قلب سلمان چیست ، او را می کشت ؛ با اینکه پیامبر خدا (ص) میان آنان پیمان برادری بسته بود ، پس گمان شما به بقیه مردم چیست ؟...»  برخی دشمنیها با سید سعید نیز از این سنخ بود.

جامعه مدرسین به ریاست مرحوم آیة الله مشکینی، تیر ماه سال 81 بیانیه ای منتشر نمود که صریحا فرمودند: جامعه حوزه علمیه قم سازمان مجاهدین انقلاب را فاقد مشروعیت دینی می داند و متدینین را از همكاری با آنها بر حذر می دارد. 

 اما شهید جعفری سال 58 طی یک سخنرانی در سپاه (که آقای اشک تلخ نیز در آنجا حضور داشته) می گوید: « حضور سازمان مجاهدین انقلاب موجب انحراف در سپاه خواهد شد» و این در شرایطی بود كه این افراد در سپاه قدرت و وجاهت داشتند.

همچنین آقای جلیلی نقل می کرد، در یکی از جلسات روحانیت مبارز کرمانشاه که یکی از علمای به نام کشور نیز حضور داشت، شهید جعفری همین سخن را بر علیه سازمان مجاهدین انقلاب بیان کرد که آن عالم بزرگ ، آن زمان از این دیدگاه شهید جعفری ناراحت می شود و به آقای جلیلی می گوید: آقای جلیلی چرا به افراد کلاهی در جلسات روحانیت میدان می دهید در حالی که مواضع اینگونه بر علیه سازمان مجاهدین انقلاب دارند! آقای جلیلی نقل می گفت به آن عالم که مهمان ما بود، عرض کردم که اساسا سامان جامعه روحانیت ما به این سید سعید است چرا که بین ما تفرقه ای بود و او بین ما را جمع کرد.

خلاصه می بینیم همین عالم بزرگوار دهها سال بعد موضع گیری شهید جعفری را تأیید كرد و بر علیه سازمان مجاهدین موضع گرفت. اینها نمونه هایی از اینکه بسیاری تاب درک تصمیمات و مواضع او را نداشتند و با او مخالفت برمی  خواستند.

نمونه دیگر موضعگیری شفاف او برعلیه منتظری و دفتر او (باند مهدی هاشمی) در سالهای 57 و 58 بود و این در حالی است که آن زمان منتظری به عنوان یک عالم بزرگ و ولایتی در کشور شناخته می شد و در غایت وجاهت و اعتبار قرار داشت. 

یكی از دوستان شهید نقل می كند كه در آذر 57 كه برخی علما از تبعید بازگشتند، شهید جعفری به بنده گفت: بیا برویم قم و سری به اقای منتظری بزنیم، نقل می كرد كه به ما گفتند صبر كنید تا مسئول کارهای حاج آقا بیاید و به شما وقت دهد كه بعد دیدیم مهدی هاشمی آمد، همانجا شهید جعفری به بنده گفت، دیگر نیازی به ملاقات با آقای منتظری نمی بینم، از منظر بنده اگر این فرد مسئول همه برنامه های اقای منتظری شده اند، از همین الان پرونده آقای منتظری را در انقلاب بسته شده می بینم.

حالا این موضع گیری درباره باند منتظری مربوط به آذر 57 است كه بسیاری برنمی تافتند، آیا انتظار ندارید كه عده ای او را متهم كنند و بر علیه او حساس شوند؟

یكی دیگر از یاران شهید نقل می كند كه سیدمهدی هاشمی به من گفت: تا زمانی كه سعید جعفری زنده است، اهداف ما در غرب كشور محقق نمی شود و اكیدا توصیه به دوری از سعید جعفری كرد و بعد هم فرد دیگری معرفی کرد (كه با خود مهدی هاشمی همفكر بود) و گفت به جای سعید جعفری با فلانی مرتبط باش.

موضع دیگر از مواضع اینچنینی آن شهید درباره بنی صدر بود، قاعدتا می دانید، شهید زمانی به شهادت رسید كه بنی صدر رئیس جمهور و در اوج قدرت بود و هنوز خیانتهایش علنی نشده بود.

 پس از اولین ملاقاتی كه به صورت نزدیك با بنی صدر داشت، مادر بنده از ایشان می پرسند كه نظر شما راجع به بنی صدر چیست؟ شهید می گوید: طاغوتی را بردیم و طاغوت دیگری را به جایش اوردیم، وضعیت ایشان از شاه بهتر نیست. و در جلسه هفتگی مسجد معتضدی ایشان اینگونه آغاز می كند كه همین اقا بنی صدر كه الان برای سلامتیش صلوات فرستادید بداند اگر بخواهد به انحراف برود همه ما در مقابلش خواهیم ایستاد.

اینها نمونه ای از پیش بینیها و مواضع پیشتازانه و پیشروانه شهید در شناخت جریانات و افراد بود که بسیاری برنتافتند و عاملی برای شد که قضیه ای شبیه سلمان و ابوذر بین ایشان و برخی دوستانش پیش بیاید.

اما باید توجه داشت که این بصیرت و فرقان ناشی از آن تعلیمات عمیق دینی و تقید شدید ایشان به تقوی الهی بود.

 شهید به رعایت كمترین واجبات در سخت ترین شرایط مبارزه اهمیت می داد. زمانی باید به سرعت به قصرشیرین می رسیده، سوار ماشینی می شود که راننده در اثنای راه ، موسیقی روشن می کند و او چون به جهت عجله امکان پیاده شدن و گرفتن ماشین دیگری را نداشته ، ساعتها سرش را از شیشه بیرون می برد تا بوسیله صدای باد ، موسیقی به گوشش نرسد.

مادر و همسر شهید در دو برهه زندگی که مونس شهید بودند، می گویند: در تمام عمر سعید حتی برای یکبار از او دروغی نشنیدم. این مطلب برای یکی از دوستان نزدیک آن شهید نقل شد اما او گفت: کم گفته اند، من شش سال با او همراه بودم و مطمئن شدم که سخنی و کاری جز برای رضای خدا انجام نمی دهد.

در خاتمه مجددا عرض می کنم که خوشخالم از حضور در این جمع باصفای دوستان همرزم شهید و کسانی که سالها با او همراه شده و رهرو او مانده اند.

هرچند که احساس می کنم با گذشت سی و دو سال بازهم طرح این مباحث و نکات زودهنگام و حساسیت زاست، اما چاره ای نیست جز اینکه به تدریج زوایای تفکرات و زندگی  سیاسی احتماعی شهید جعفری بازگو شود.

همچنین مجددا یاد می کنم از آن 27 نفر مبارز با بصیرت که حماسه عملیات پادگان لشگر  سنندج را آفریدند. بویژه سه شهید این عملیات: شهیدان امیرمنصور شاهرضایی و امیر و حسین اشک تلخ که بحمدالله خانواده اشک تلخ از آن سالها تا کنون در متن مبارزات قرار داشته و همراه شهید جعفری بودند.

 انشاءالله خداوند به همه آنها که در انقلاب و مبارزات گامهای مؤثری برداشته اند اجر جزیل عنایت فرماید.

حدیث
  • آخرین پستها


/