تبلیغات

 

حیدریه کرمانشاه - گزارش مراسم شکوهمند حیدریه(1) - بخش اول: تشریح اعزام سنندج

حیدریه کرمانشاه

luux3b036g4c50qet0vz.jpg

مراسم تجدید بیعت جوانان حزب الله با مقام عظماء ولایت، سه شنبه 26/7/90 در حیدریه امیرالمؤمنین(ع) برگزار شد.

 

برکات سفر نورانی و پربرکت مقام عظماء ولایت به کرمانشاه

در ابتدای این مراسم برادر حاج صادق اشک تلخ (مسئول حزب الله کرمانشاه) ضمن خیرمقدم به حاضرین با اشاره به سفر پرخیر و برکت مقام معظم رهبری گفت: استقبال بی نظیر امت حزب اللهی کرمانشاه  در شرایط حساس کنونی کشور و جهان اسلام پیام های قابل توجهی برای دشمنان، خواص ، مسئولین ، مردم و... به همراه داشت.

از طرفی نماد وحدت امت اسلامی و اقشار گوناگون مردم بود یعنی هر چقدر دشمن برای توطئه و شبهه افکنی و... هزینه کرد، این سفر و نور ولایت تمام توطئه ها را خنثی کرد همانطور که محرم ابی عبدالله(ع) تهاجم فرهنگی دشمن طی یک سال را نقش بر اب می کند و الودگیهای جامعه را پاک می کند.

جهانیان دیدند اقشار مختلف مردم با گرایشهای مختلف سیاسی و اجتماعی و مذهبی... اعم از شیعه و تسنن همه درکنار هم به استقبال آمده و حول محور ولایت یکپارچه شدند.

از طرف دیگر جوسازیهای دشمن مبنی بر اینکه مشکلات اقتصادی و اختلاس بانکی اخیر و... باعث رنجش برخی مردم از مسئولین شده نیز خنثی گردید و بار دیگر عظمت عشق مردم به ولایت برای همه جهانیان اشکار گردید.

البته برای رئیس جمهور و برخی مسئولین و خواص نیز روشن شد که علاقه مردم به مقام عظماء ولایت با امثال رئیس جمهور و... بسیار متفاوت است لذا استقبالی که از حضرت اقا شد هرگز قابل قیاس با استقبال از دیگر مسئولین و ریاست جمهوری نیست و این نشانگر اوج بصیرت عموم مردم است و اینکه مسئولین بدانند، همین مقدار اعتبار و وجاهت آنها نزد مردم نیز منوط به مشروعیت بخشیدن مقام ولایت و حضرت اقاست نه خود انها.

همچنین حضور نورانی مقام قدسی ولایت بر مردم منطقه نیز اثرات قابل توجهی داشت و بر معنویت مردم افزوده و بسیاری از مشکلات را حل کرد،  این اعتقاد ماست که این استقبال بی نظیر زینت بخش نامه عمل همه شرکت کنندگان گردید، خصوصا انهایی که در این مسیر اذیت و احیانا برخی آسیب دیدند، برای همه انها کفاره گناهان و کسب درجات معنوی گردید.

 انسان می دید برخی افراد با ظواهری آمده بودند که معمولا ماها نمی پسندیم اما اشک شوق می ریختند که خداوند منان و متعال را بر این نعمت ولایت شاکریم.

 

تشریح شرایط اعزام حماسه سازان سنندج

حاج صادق اشک تلخ در ادامه با اشاره به تأکید پیاپی رهبر معظم انقلاب در سه دیدار پی در یی بر حماسه دفاع جوانان حزب اللهی کرمانشاه از پادگان لشگر سنندج در اسفند سال 57 ادامه داد: معظم له در سه دیدار پیاپی بر یک حماسه تأکید کردند و این برای برخی مسئولین که احیانا در حق شهید جعفری و حماسه سازان سنندج کوتاهی کرده اند، مایه شرمساری شد.

 جای تأسف است که حتی در جلسه خانواده های شهدای این استان نیز نامی از سید شهدای غرب کشور ، آقا سعید جعفری نبردند!اینجا جا دارد از دست اندرکاران استانی، دیدار خانواده های شهدا با مقام معظم رهبری گلایه کنیم  که کسانی را برای صحبت به این دیدار بردند که علیرغم تصریح مقام معظم رهبری بر حماسه سنندج در روز قبل (ستادیوم) هیچ اشاره ای به این حماسه و نام سید شهیدان غرب کشور سردار جعفری نکردند، البته این افراد نیز تقصیر نداشتند چون برخی اصلا اهل کرمانشاه نیستند و تا سال 61 نیز کرمانشاه نبودند و لذا دوران شهید جعفری (که سال 59 شهید شد را درک نکردند)، لذا مقام معظم رهبری با مشاهده این غربت شهید جعفری و یارانش، به تعریف از شهید جعفری و تأکید حماسه سنندج پرداخته و فرمودند، نباید این حماسه و موقعیت شناسی مغفول بماند.

 

حاج صادق با تشریح وضعیت روزهای اول پس از پیروزی انقلاب افزود: هنگام پیروزی انقلاب چند گروه مسلح در کرمانشاه فعالیت می کردند، عده ای در منطقه خورین که بعدها سپاه را تشکیل دادند، عده ای در مسجد حاج شهبازخان و مسجد بروجردی که بعدها کمیته انقلاب را تشکیل دادند، عده ای در چهارراه ارشاد که گروه ضربت بودند، عده ای هم در پادگان چغانرگس(شهید رجایی) بودند.

خاطرم هست  که صبح 27 بهمن همه را فراخوان دادند به پادگان شهداء (خضرزنده سابق).

 بنده با شهید آیت شعبانی ، شهید امیر سالمی و... در گروه ضربت بودیم که آنجا رفتیم، یادم هست پس از یک ماه،آنجا اخوی هایم را تازه دیدم چون آنها در خورین بودند و ما هر کدام در این نواحی درگیر پاکسازی ساواکیها و ضدانقلاب و تأمین جاده و... بودیم.

آن روز هنگامی وارد پادگان شهداء شدم دیدم شهید حسین تعلیمات تاکتیکی و خیز پنج ثانیه و... را به بچه ها اموزش می داد.  ساعت 30/8 صبح مکرر از بلندگو پادگان اعلام کردند همه جلو مقر فرماندهی جمع بشوند.

در زمان کوتاهی همه جمع شدند و آقا سعید جعفری در مقابل یارانش قرار گرفت و سخنان عاشورائیش را آغاز کرد و گفت: برای همه شما حلوای شیرینی سراغ دارم و آن حلوای شهادت است در سنندج ، وقتی اینگونه سخن می گفت: سلول سلول بچه ها آماده شهادت شده بود، بعد فرمود: پادگان لشگر سنندج در حال سقوط است و شاطر محمد رحمانپور و پسرش حشمت هر دو به شهادت رسیده اند.

a8ieg36yn295ofchgh35.jpg 

اشاره ای به شهادت شهید والامقام خادم الحسین(ع) شاطر محمد رحمانپور

 اینجا پرانتزی باز کنم درباره شاطر محمد که علی الظاهر شاطر نانوا، اما از خواص اهل بصیرت در منطقه کردستان بود و سالها در میان اهل تسنن، آنهم در زمان رژیم سابق پرچم و خیمه عزاداری حضرت سیدالشهداء(ع) را برپا کرده بود و زمان طاغوت در سنندج دسته عزاداری بیرون می آورد و با تمام علمایی که در ان منطقه و شهر سقز تبعید شده بودند ارتباط داشت و به آنها کمک می رساند.

بغض ضدانقلاب از ایشان به قدری زیاد بود که پسرش حشمت را که قهرمان موتورسواری تریل بود را شهید کردند. قاتل شهید حشمت کسی بود به نام عیسی درویش که از شدت شقاوت با خنجر کنار مهره های کمر حشمت را شکافته و جگر و روده اش را از پشت  بیرون می آورد و این فرد بعدها توسط اقای خلخالی اعدام شد، بعد جسد حشمت را عقب ماشین بستند و روی اسفالت خیابان کشاندند بعد هم خود شاطر محمد را با وضع دلخراشی به شهادت می رسانند و سپس حسینیه و خانه اش را آتش می زنند مانند حکایت اربابش ابی عبدالله(ع) که اول پسرش و بعد خودش را شهید کردند و خیمه گاهش را آتش زدند و آخرالامر زن و بچه شاطر محمد را از پشت بام فراری دادند.

از کرامات شاطر محمد این بود که 18 ماه بعد از شهادتش، هنگامی که قبر مطهرش نبش شد تا پیکر مطهرش حسب اجازه حضرت امام(ره) به قم آورده شود ، بدن بی کفنش هنوز تر و تازه مانده بود به طوری که حتی قطره خون روی صورتش هنوز نرم و رقیق مانده بود.

به هر حال آقا سعید در ادامه سخنان عاشورائیش فرمود: شاطر محمد و پسرش شهید شده اند و هر کس برود برنمی گردد و گفت همه بروید اسلحه خانه تسلیح بشوید تا برویم هوانیروز که هلی کوپترها آماده حرکتند و انجا بچه ها با حال و هوای خاصی شعار می دادند که ما همه سرباز توییم خمینی گوش به فرمان توییم خمینی.

یادم نمی رود هنگامی که خودروها به سمت هوانیروز حرکت کردند ، شهید جعفری گفت: ما برا ی انها که به سنندج می روند فاتحه ای قرائت می کنیم چون دیگر برنمی گردند.

بچه ها اینجور رفتند و بااین دید که قطعا به شهادت خواهند رسید و این در شرایطی بود که هنوز جنگ شروع نشده بود که حال و هوای جبهه بر جامعه مستولی شود.

حکایتی از شهدای خودمان هم که عرض می کنم والله قسم نه اینکه چون نسبت داریم چون برادر شهید بودن فی نفسه که کمال نیست ، این جمله شهید امیر نوزده ساله، خاطرم هست که با همه وجود می گفت: تا دلتنگ اخرت نشوی شهید نمی شوی.  بعد ما دیدم که اینها به انقطاع از این عالم رسیده بودند.

 هنگام آخرین خداحافظی ما با شهید امیر نوزده ساله کتاب معراج السعاده ملا احمد نراقی را بست، بوسید و دستم داد و سه بار گفت: خودسازی کن، خودسازی کن، خودسازی کن.

عجیب است که چندبار همین شهید امیر در درگیری گاردیهای شاه مجروح شد و تیر به دستش خورد اما محکم می گفت: حالا حالاها وقت شهادت ما نیست اما در ماجرای سنندج قطعی گفت که دیگر برنمی گردم و الان وقتش است.

در حوزه اجتماعی نیز خاطره ای عرض کنم که برای مسئولین در حفظ بیت المال درس است و آن اینکه همان موقعی که بچه ها خورین بودند، یکبار شکاری را می زنند و می اورند اما این شهدا از ان نمی خورند و می گویند چون با گلوله بیت المال شکار کرده اید احتیاط کنیم بهتر است.

این نکته را هم عرض کنم و خاتمه دهم چون مدت زیادی در معراج شهدا خادمی کردیم ، به عینه این حقیت را دیدم که بدن مطهر شهدای سادات بدون استثنا یا از ناحیه صورت یا پهلو و سینه جراحت برداشته بود و آقا سعید نیز همین گونه بود و ارث فاطمی داشت...

b805n4ga05kb0m2kq8ka.jpg

djzzk3cs4by34bwur9ph.jpg

حدیث
  • آخرین پستها


/